خرید بک لینک
رآستش موضوع این نیست که من بچه ام یا حسودم!! یا مثلا انقدر پرو و طلبکارم ک فکر میکنم چون من باهاش اول دوست شدم پس اونا حق ندارن باهم دوست شن! نه... موضوع اینه که من مدام مثل احمقا راه افتادم تعریف کردم :) از خودم گفتم :) از دوستام گفتم! و اونا حتی اشاره هم نکردن ک خودشون در جریانن و منو احمق جلوه دآدن :) موضوع اینه که وقتی میگم منظورش با توئه؟ ! نمیگه اره !میگه از کجا فهمیدی ؟ !؟ انگار که من نباید بفهمم ! انگار ک من احمقم ! :) موضوع اینه ک حس اویزون بودن بهم دست داده ازین ک من اونارو دوست خودم میدونستم و اونا منو... :)

حقیقتا الآن ک فکر میکنم من اون دوستیو نگه داشته بودم! همه چی از سمت من بود! من بودم ک عذاب وجدان داشتم ک چرا سراغشونو نمیگیرم!! نکنه فک کنن درگیر دوستای یونیمم و اونارو فراموش کردم! اینقدر احمق بودم ک فک نکردم چرا اونا سراغ منو نمیگیرن :/// من بودم ک بحث ایجاد میکرد م!من بودم ک حرف میزدمم!من بودم ک احمق بودم :) فااااعک قشنگ الان از دست خودم ک انقدر احمق و رو اعصاب بودم متنفرم :)

+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:58&nbsp توسط بآنو |

برچسب: میآد,دیگه, نویسنده: رضا جعفری تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 17:07

صفحه بندی