:(این قسمت دوستِ خَرررر
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 20:46
:(این قسمت دوستِ خَرررر دوست دارم توانایی نادیده گرفتتش رو داشته باشم •____• خوشم نمیاد ذره ای باهام خوب بآشه وقتی باهمه همیجور خوبه !!! + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 14:52  توسط بآنو |
famous blue raincoat -_____-
-
تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 14:23
And what can I tell you my brother, my killerWhat can I possibly say?I guess that I miss you, I guess I forgive youI'm glad you stood in my way. + نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۶ساعت 21:59  توسط بآنو |
:)))))))
-
تاریخ: 1396/7/30 ساعت: 12:50
یه حس تهی بودن خوبی دارم درسته ک درواقع من برای اولین بار توی عمرم همچین کاری کردمو و خودمو کوچیک کردم!!! ولی خوشحالم... چون برای مدت ها ذهنم درگیر یک همچین موضوع مزخرفی بود و من با این کارم تونستم به یه قطعیتی برسم و اون پرونده رو کآمل توی ذهنم ببندم :) + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۶ساعت ...
yeah u ruin me
-
تاریخ: 1396/7/28 ساعت: 0:35
فکر میکنم شآید یکی از دلایلی ک بآعث میشه هیچوقت قهر نکنم اینه که ک از جایگاهم مطمئن نیستم!! واقعا فکر نمیکنم ک بخاد منتمو بکشه یا... :) برای همین هم هست ک من قهر نمیکنم! فقط از ادما میبُرم! وقتی کاملا ازشون نا امید شدم با خیال رآحت رهاشون میکنم! بدون اینکه ک ترس برم داره ک حالا سعی میکنه منو برگردون...
امروزو خیلی احساس پوچی می کنم! امیدوارم کِش نیآد
-
تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 22:01
نمیدونم بعضیا ک نه قیافه خاصی دارن نه حتی حرف زدنشونو شنیدیم چرا تو نگا اول انقدر خاص بنظر میان :/ وآقعآ چرآ؟! آیا نمیشد من هم در نگآه اول جذآب میبودم؟!!!!! ایشههههه + نوشته شده در یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۶ساعت 17:9  توسط بآنو |
بآنو ایز ریلی هپی
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 16:00
انقدر که اینجا پستای شاکی و ناراحت میذارم میترسم ک در اینده وقتی اینارو میخونم فکر کنم تو این مقطع از زندگیم غمگین بودم!! :/ این جور نیس :) حقیقتا من فقط غم هامو اینجا شریک میشم! وگرنه شادی و خوشبختی و این روزا بیشتر از همیشه حس میکنم :) خیلی زیاد حس میکنم در گذشته خ بچه بودم و این سن برام خیلی با م...
yeah...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 16:00
when you feel that no one among all those people is on ur side
وآی؟!!!!!
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 16:00
چرآ عمیقا حس میکنم که احمق فرض شدم؟!؟!!! :||
پیش میآد دیگه :)
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 17:07
رآستش موضوع این نیست که من بچه ام یا حسودم!! یا مثلا انقدر پرو و طلبکارم ک فکر میکنم چون من باهاش اول دوست شدم پس اونا حق ندارن باهم دوست شن! نه... موضوع اینه که من مدام مثل احمقا راه افتادم تعریف کردم :) از خودم گفتم :) از دوستام گفتم! و اونا حتی اشاره هم نکردن ک خودشون در جریانن و منو احمق جلوه دآ...
بآنو ایز ریلی هپی
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 17:07
انقدر که اینجا پستای شاکی و ناراحت میذارم میترسم ک در اینده وقتی اینارو میخونم فکر کنم تو این مقطع از زندگیم غمگین بودم!! :/ این جور نیس :) حقیقتا من فقط غم هامو اینجا شریک میشم! وگرنه شادی و خوشبختی و این روزا بیشتر از همیشه حس میکنم :) خیلی زیاد حس میکنم در گذشته خ بچه بودم و این سن برام خیلی با م...
:)
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 17:07
میخواستم یچیزی بنویسم ولی دیدم نمیتونم! حقیقت اینه که تو عمیق ترین و مخفی ترین قسمت های مغز، یه چیزآیی هست ک ادم نمیتونه حتی با خودش در موردشون حرف بزنه :/ + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 23:32  توسط بآنو |
با تنهایی عجین شدم
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:32
ادمآی اطرافم منو ب سکوت دعوت میکنن :) منی که پر حرف بودم! هیجان داشتم! ساکت ترین شدم! حس میکنم ب هیچ جمعی به هیچ کسی تعلق ندارم هیچ جایی، جای من نیست! طبیعیه ک همیشه هستن کسایی ک دوستمون داشته باشن! مهم اینه الویت اول هیچ کس، هیچ جمعی نیستم! مامان حتی جز من سه تا بچه ی دیگه داره ک همیشه توجه ش معطوف...
و این قطعا منصفانه نیست! نه؟ :(((((((
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 7:29
و این قطعا منصفانه نیست! نه؟ :((((((( ادم تنهایی شدیدی احساس میکنه وقتی میفهمه در نهایت هیچکس تو تیمش نیست و به اندازه کافی خوب و کارآمد هم نیست ک حتی بتونن تحملش کنن یا مثلا سودی داشته باشه حتی :(( این جوری میشه که حق رو به دیگران میدهو خب این عمیقا قلبم رو جریحه دار میکنه :(وقتی هرچقدر چرتکه میندا
part of her was always hidden away :)
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:27
گاهی ب سرم میزنه مطالب وبو با دوستام ب اشتراک بذارم! بعد سریع متوجه میشم دیوانگه محضه! + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 19:47 توسط بآنو |
تنهایی عجیبی رو حس میکنم!
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:27
دیوآنه کنندس! این که نتونی احساساتت رو بروز بدی! بخوآی... ولی نتونی :) غم ها ناراحتی ها دلخوری ها شادی ها و هیجاناتم سرکوب شدن دفن شدن! + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 20:11 توسط بآنو |
شاید...
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:27
من عادت دارم با همه چی عادی برخورد کنم! انگار که روال ترین چیزه ممکنه، انگار که انتظارشو داشتم و الان عصبی یا شوکه یا هیجان زده نیستم! انگار که... میدونی مثلا اون روز که شری اون کارو کرد شاید بهتر بود سرش داد بزنم و موضوع حل شه تا این که عادی برخورد کنم انگار که هیچی نشده! شاید این عادی برخورد کردنا...
خزه ☘ -.-
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:27
یآ مثلا با خزه ها حس همزادپنداری دارم! رها شدم اینجا در ابتدای هستی وقتی که انسانی، موجودی، جسمی وجود ندآره و زیستگاه مرطوبمم لابد اشک ها هستند :) #خزهگیآهکندرشدازنخستینگیاهانزمینیبشمارمیاید :(: خزههادرزمینهایمرطوبمیرویند! :) + نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 22:47 توسط بآنو |
کآرما ♻️ #ع
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 0:35
خیلی برآم عجیبه ! ادمی که جلوم ایستاده دقیقن از چیزایی داره میناله که خودش برای اطرافیانش از اون نظر کم نذاشته :/ از این که بآ خودش مثل خودشن نآراحته :) بنظرم ادم باید از خودش شروع کنه !!
:):(
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 0:35
نگرآن هِمی ام :( خدآیا بهترین سرنوشت رو برآش بخواه ! کمکش کن بهترین تصمیم رو بگیره که این دختر بهترین گزینش بآشه ! که عاشق خودش بآشه ! نه پول یآ هرچی ... که اگه واقعآ این بهترین گزینشه بتونه مامان باباشو بدون تنش رآضی کنه ! پ ن : متنفرم از این که شآهد یکی یکی مزدوج شدن دوستآم بآشم :))
یه نوع بدجنسی
-
تاریخ: 1395/9/30 ساعت: 0:35
توی شهرایی که تا حالا بودم این حجم از بی رحمی نسبت به همدیگه مخصوصا اونا ک یکم ضعیف ترن و رک بودن گستاخ مابانه رو فقط تو ارومیه و مشهد دیدم :)) هیچ خیرخواهی خاصی نسبت به همدیگه ندیدم ! همه به دنبآل منافع شخصی :) شاید چون اینجا شهر بزرگیه ولی تو تهران هم مردم برای حفظ ظاهر هم ک شده به همدیگه احترام م...